ديده ي خلقت همه حيران اوست
كاروان عقل سرگردان اوست
در حريم عزت حي ودود
آفتاب و ماه و هستي در سجود
يك تجلي عقل را مجنون كند
واي اگر از پرده سر بيرون كند
گه تجلي آتشم بر جان زند
جان من فرياد ده فرمان زند
آري آري مي توان موسي شدن
با شفاي روح خود عيسي شدن
روح ميگويد اگر چه خاكي ام
من زميني نيستم افلاكي ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 19:33  توسط محمد جهانبخشی
|
