اینو می گن دوست داشتن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 21:30  توسط محمد جهانبخشی
|
ديده ي خلقت همه حيران اوست
كاروان عقل سرگردان اوست
در حريم عزت حي ودود
آفتاب و ماه و هستي در سجود
يك تجلي عقل را مجنون كند
واي اگر از پرده سر بيرون كند
گه تجلي آتشم بر جان زند
جان من فرياد ده فرمان زند
آري آري مي توان موسي شدن
با شفاي روح خود عيسي شدن
روح ميگويد اگر چه خاكي ام
من زميني نيستم افلاكي ام
@@@@@@@@@@@@@@
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 19:33  توسط محمد جهانبخشی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 18:49  توسط محمد جهانبخشی
|
این هم عکسی از:
گلزار ، کاشانی و مـحـمـد

نظرتون چـــــــیــــه؟؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 2:46  توسط محمد جهانبخشی
|
کـــــاش
ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و
تردید را سوزاند ..ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و
اندوه به آسمان آبی آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله
ایثار و مهربانی آشیانه ساخت .ای کاش میشد با ریشه
هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی بابرگ
هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر
چشمه ایی از عاطفه و مهر ومحبت در میان بوستانی
از گذشت ومهربانی و دور ازنامهربانی ها زندگی کرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:32  توسط محمد جهانبخشی
|