گفتگوی خواندنی با غول برره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتگوی خواندنی با غول برره!
سلام اقای ایراندوست
-سلام.
اگه میشه خودتون رو برای خوانندگان غزیز معرفی کنید.
من احمد ایراندوست هستم. همان غول برره. بچه آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم کرده و یک دختر کوچولوی شش ماهه دارد. میگوید سال 68 قهرمان بوکس ایران بوده. بعد رفته دوبی و آن جا هم مدت زیادی بادیگارد شیخ محمد (حاکم دوبی) بوده. گاهی اوقات هم وقتی آدمهای معروفی مثل نیکلاس کیج، ماریاکری و برایان آدامز به دوبی میآمدند، او بادیگارد آنها می شده. قرار است با ورود حسن شکوهی به شبهای برره، او را بیشتر در این مجموعه ببینیم.
غول برره یک دفعه از کجا پیدا شد؟
- رفته بودم سر لوکیشن برره که یکی از دوستان قدیمی ام (محسن چگینی، تهیه کننده کار) را ببینم. آقای مدیری من را دید و گفت: دوست داری بازی کنی؟ گفتم: بدم نمیآید. مخصوصا این که ده سال هم از سینمای ایران دور بودم.
یعنی توی این ده سال در خارج از کشور توی سینما فعالیت داشتید؟
- آره. توی دوبی با جکی شرف (بازیگر هندی) فیلم آن را بازی کردم. یک فیلم هندی بود که توی دوبی فیلم برداری میکردند. توی بالیوود بازیگرهای هندی ارج و قرب زیادی دارند، مثلا تا از ماشین پیاده میشدند یک نفر سریع با چتر میدوید طرف شان تا یک وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.
قسمت اولی که شما را توی سریال برره نشان دادند، خیلیها می گفتند این، کار کامپیوتر است.
- اتفاقا توی خیابان هم که مردم من را میبینند، میگویند آقا، آن جا چیزی زیر پایت گذاشته بودی؟ توی امارات هم که بودم، مجله گلف نیوز، مدام میآمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما میگفتند ابراج امارات. چون از این لباسهای بلند عربی هم میپوشیدم، هیکلم بیشتر به چشم میآمد. به من میگفتند برج عرب.
قدتان چقدر است؟
- دو متر و ده سانت. وزنم هم 142 کیلو است.
ورزش هم میکنید؟
- من قهرمان بوکس بودم. سال 68 به خاطر شکستگی فکم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. توی دوبی هم به خاطر همین هیکلم، مرافق شیخ بودم. یعنی در اصل، بادیگارد و مربی شیخ بودم.
توی برره نمیخواهید بوکس کار کنید؟
- مردم برره خیلی مبتدی هستند. خودتان که دیده اید. هر چیزی که میشود، مدیری میپرسد: این یعنی چه؟ بنابراین، ورزش به آن صورت، توی برره راه پیدا نکرده! البته توی آن قسمت که فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم که چون بچهها فکر کرده بودند من به دوبی برمی گردم یک نفر دیگر را دروازه بان کرده بودند.
این صداهایی که غول از خودش درمی آورد، از کجا آمده؟
- از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچهها هم تعجب کرده بودند. میگفتند این صداها را از کجا در میآوری؟ الان توی خیابان که رد میشوم، مردم داد میزنند بوآاااا. مخصوصا بچهها خیلی از غول خوششان آمده. چند روز پیش، از جلوی یک دبستان رد میشدم که بچههای مدرسه، من را دیدند. یک دفعه ریختند بیرون. مدرسه تعطیل شد! همه ریخته بودند دورم و امضا میخواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مدیرشان هم رفت یک دوربین آورد که عکس بگیرد.
بازیگری را از کی شروع کردید؟
- از سال 68. ولی از سال 62 توی مدرسه راهنمایی توحید با بچهها تئاتر کار میکردیم. آن موقع، خشایار اعتمادی هم تک خوان گروه سرودمان بود. یک مدتی هم توی برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور کار میکردم، چون تقلید صدایم خیلی خوب است. آن موقع، سرود آمریکا آمریکا را به صورت محتکر محتکر در آوردیم و با تقلید صدای خواننده اصلی اش خواندم. (و یک تکه از سرود را برای ما میخواند.) بعد توی پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبی) نقش یک افسر عراقی را بازی کردم.
سایز خانواده تان هم همین طوری درشت است؟
- آره. یکی از پسر عموهایم قهرمان بوکس انگلیس است. اسمش راشد است، ولی به اش میگویند ری. پدرم هم قهرمان کشتی ایران بود و همرزم جهان پهلوان تختی: شهاب ایراندوست. الان عکس پدرم و آقای تختی، آرم کشتی پهلوانی ایران است.
خنده تان هم میگیرد؟
- اصلا. وقتی میروم سر صحنه، میروم توی حالت ذن. فکر میکنم واقعا غول ام و حالا باید به عنوان غول، نقشم را بازی کنم. شخصیت غول، یک شخصیت خشن و در عین حال مهربان است. در واقع، یک غول با چهره مثبت است.
خب این غول مثبت، قرار است به کجا برسد؟
- غول، نهایتا توی برره میماند و سر و سامان میگیرد. از جنگل و کوه و خشونت، کاملا جدا میشود و یکی از اهالی برره میشود. یک انسان ایده آل.
توی خانه هم احساس میکنید که هنوز غول برره هستید؟
- بعضی شبها احساس میکنم که سیامک روی این بازویم خوابیده و مهران روی این یکی بازویم. سیامک میگفت: رابین هود برره کم بود، جان کوچولو هم اضافه شد!
دوست دارید توی چه فیلمی بازی کنید؟
- فیلمهای اکشن، فیلمهای جنگی، فیلمهای ورزشی مثل راکی و رمبو.
توی امارات، از این فیلمها بازی میکردید؟
- نه. آن جا توی یک شرکتی بودم که ما را برای بادیگارد شدن استخدام کرده بود. مثلا من بادیگارد ویتنی هیوستون، ماریا کری، نیکلاس کیج، استینگ، تایگروود (قهرمان بوکس جهان) و… بوده ام. نیکلاس کیج از هیکل من تعجب کرده بود. میگفت: توی ایران هم همچین سایزی پیدا میشود؟
از بادیگاردی تان خاطره ای ندارید؟
- یک بار برایان آدامز برای کنسرت آمده بود آن جا. این آدم، گیتارش را از خودش جدا نمیکرد. دستشویی هم که میرفت، گیتارش را میبرد و تمرین میکرد. من هم از بیرون، تقلید صدایش را کردم. بیچاره فکر کرده بود اکوی صدای خودش است. بعد آمد بیرون، گفت: احمد، تو بودی؟
وقتی میخواهید سوار ماشین شوید، مشکلی ندارید؟
چرا، خیلی سخت است. البته الان شانس آورده ام که صندلی جلو، یک نفره شده. ماشینهای توی ایران، اکثرا کوچک هستند. وقتی مینشینم، پاهایم میرود بالای داشبورد. خیلی وقتها هم که رانندهها من را میشناسند، میگویند: برو صندلی عقب، راحت بنشین. کسی را سوار نمیکنیم.
تا حالا شده که فیلمی را ببینید و دلتان بخواهد که کاش جای فلان نقش، بازی میکردید؟
- خیلی. مثلا نقش مالک اشتر توی سریال امام علی برایم این طوری بود. همیشه دوست داشته ام که توی فیلمهای تاریخی و مذهبی بازی کنم. دوست دارم یک سریال در رابطه با کربلا ساخته شود و تویش بازی کنم. میدانید، هنرمند زمانی هنرمند است که اشکش اشک مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زمانی که گریه میکند، تمام 70 میلیون باهاش بگریند و زمانی که میخندد، 70 میلیون همراهش بخندند.
از اینکه وقتتون در اختیار ما قرار دادید ، کمال تشکر را داریم.
- من هم از شما تشکر می کنم محــــــــــمد جان و برای شما و خوانندگان عزیزتان آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم وبلاگتون از اینی که هست هم بهتر بشه.......
