......عشق زیبایم ......
شبی در خیالی سرگردان بودم و به دنبال کسی یا چیزی
می گشتم انگار که گمشده ای دارم و می خواهم آن را
پیدا کنم. در جنگل سبز عشق در حال قدم زدن بودم که
در جاده ی خاکی قطره خونهایی را دیدم که فریاد میزد
از دل ریخته.این قطره خونها شبیه به عاشق بود.
قطره خونهای پرنده ای بود که بالش شکسته شده
دل غمگینم به حال آن دل خونش سوخت البته خوشحال
شدم که من تنها نیستم که دلی پر از خون دارم بلکه
کسانی هم مثل من پیدا می شوند.
باز هم رفتم و این دفعه به جاده ای رسیدم که گلهای
اقاقیا در آن پرپر شده بود. به روی گلبرگها دست
کشیدم و در لا به لای گلهای پرپر شده ی اقاقیا در کلید
طلایی کوچکی یافتم، این کلید قلب نقره ای است که گم
شده... آن را در کوله بارم گذاشتم و به راه افتادم.
کمی جلوتر که رفتم صدای طپش های قلبی را شنیدم
خیلی جستو جو کردم تا آن صدا را پیدا کنم اما
نفهمیدم این صدا از کجا می آید؟
تا اینکه یک دفعه قلبی را در زیر پایم یافتم. خیلی
خوشحال شدم که صاحب این صدای عشق را یافتم
این قلب یک در کوچکی داشت که هر چه تلاش کردم
نتوانستم آن را باز کنم. لحظه ای به خاطر آوردم که
من کلید طلایی کوچکی به همراه دارم.
آن را از کوله بار خود درآوردم و آن را در قفل انداختم
یک لحظه دیدم که در باز شد. خیلی دوست داشتم که
بدانم این قلب از آن کیست؟
به محض اینکه آن را باز کردم دیدم بر روی آن قلب
نقره ای با رنگ قرمز............نوشته شده بود عشق....
فهمیدم که این قلب متعلق به خودم است آن را برای
خود برداشتم و حالا که قلبم را پیدا کردم کوله بارهایم
تبدیل به کوله بار عشق شد.
وحالا هزاران خاطره از عشق زیبایم در قلبم نهفته است.
و امیدوارم که روزی برای همیشه در کنارعشقم بمانم.
******************************************************************
هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه
روز قیامت که رسید مجرم و آواره بشه
خدا کنه که رو سرش ماتم بباره همیشه
وقتی که عاشق تو شد عشقشم کم بیاره تو