تبليغاتX
ایــــوان مهــــتـاب

ایــــوان مهــــتـاب

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

 
 
 
گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد



چشمهايم را فراموش مي كنم



اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند



من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس



مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست



و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد



و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند



با اين همه ،عزیزم ، اين تمام واقعه نيست



از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد



و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد



و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد



از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 1:33  توسط محمد جهانبخشی  | 

عشق زیبایم ...................

 

......عشق زیبایم ......

 

شبی در خیالی سرگردان بودم و به دنبال کسی یا چیزی

 

می گشتم انگار که گمشده ای دارم و می خواهم آن را

 

پیدا کنم. در جنگل سبز عشق در حال قدم زدن بودم که

 

در جاده ی خاکی قطره خونهایی را دیدم که فریاد میزد

 

از دل ریخته.این قطره خونها شبیه به عاشق بود.

 

قطره خونهای پرنده ای بود که بالش شکسته شده

 

دل غمگینم به حال آن دل خونش سوخت البته خوشحال

 

شدم که من تنها نیستم که دلی پر از خون دارم بلکه

 

کسانی هم مثل من پیدا می شوند.

 

باز هم رفتم و این دفعه به جاده ای رسیدم که گلهای

 

اقاقیا در آن پرپر شده بود. به روی گلبرگها دست

 

کشیدم و در لا به لای گلهای پرپر شده ی اقاقیا در کلید

 

طلایی کوچکی یافتم، این کلید قلب نقره ای است که گم

 

شده... آن را در کوله بارم گذاشتم و به راه افتادم.

 

کمی جلوتر که رفتم صدای طپش های قلبی را شنیدم

 

خیلی جستو جو کردم تا آن صدا را پیدا کنم اما

 

نفهمیدم این صدا از کجا می آید؟

 

تا اینکه یک دفعه قلبی را در زیر پایم یافتم. خیلی

 

خوشحال شدم که صاحب این صدای عشق را یافتم

 

این قلب یک در کوچکی داشت که هر چه تلاش کردم

 

نتوانستم آن را باز کنم. لحظه ای به خاطر آوردم که

 

من کلید طلایی کوچکی به همراه دارم.

 

آن را از کوله بار خود درآوردم و آن را در قفل انداختم

 

یک لحظه دیدم که در باز شد. خیلی دوست داشتم که

 

بدانم این قلب از آن کیست؟

 

به محض اینکه آن را باز کردم دیدم بر روی آن قلب

 

نقره ای با رنگ قرمز............نوشته شده بود عشق....

 

فهمیدم که این قلب متعلق به خودم است آن را برای

 

خود برداشتم و حالا که قلبم را پیدا کردم کوله بارهایم

 

تبدیل به کوله بار عشق شد.

 

وحالا هزاران خاطره از عشق زیبایم در قلبم نهفته است.

 

و امیدوارم که روزی برای همیشه در کنارعشقم بمانم.

 

******************************************************************

 

هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه

 

روز قیامت که رسید مجرم و آواره بشه

 

خدا کنه که رو سرش ماتم بباره همیشه

 

وقتی که عاشق تو شد عشقشم  کم بیاره تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 2:28  توسط محمد جهانبخشی  | 

 

اگه یه روز دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گردم و با عجله می یام سمتت

بدون برام عزیزی

اگه یه روز دیدی وقتی داری می خندی بر می گردم و نگات می کنم

 بدون واسم قشنگی

اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گردم و میام باهات اشک می ریزم

بدون دوست دارم

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنم

بدون عاشقتم

اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکم می کنی برات فقط سکوت می کنم

 بدون دیوونتم

اگه یه روز دیدی که ازنبودنت داغون شدم

 بدون برام همه چی بودی

اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می نالم

 بدون بدونه تو  می میرم                                                                                                     

اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیدم

 بدون بدونه تو مردم                                                                                                          

اگه یه روز دیدیم که یه گوشه افتادم و یه پارچه سفید روم کشیدن

 

بدون واسه خاطر تو مردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 22:3  توسط محمد جهانبخشی  | 

یک مصاحبه خواندنی با موضوع عشق : البته در این مصاحبه از افعال معکوس استفاده شده.

                                                                       

عشق توی این دوره و زمونه یعنی چه ؟

شر و ور

پس چه طوره که می گن فلانی عاشق شده ؟

خب بگن .منظورشون اینه که چشماش داره آلبالو گیلاس می چینه و زده به سرش و الا عشق کدومه.گشنگی نکشیده که عاشقی یادش بره!!!

یعنی آدمای گشنه عاشق نمی شن ؟

بابا دلت خوشه ها. وقتی دلت داره ضعف میره حالا گیرم که حوری بهشتی کنارت باشه همه جا را

نون می بینی!!

کسی که سیره چی ؟

اونم از سیری زده به سرش و هی می گه امواج آبی دریا و دشتهای زیبا و گل و بلبل و........

این که نشد با این حساب توی دنیا خیلی ها زده به سرشون !

یه جورایی!

حالا کدوم وفادارترن دخترا یا پسرا ؟

از لیلی و مجنون بگم یا بچه های حالا ؟

از هر دو.

بر عکس مجنون که فکر قیافه نبود حالا فقط فکر<قیافه> و <تریپ> هستن و عمرا" مثه لیلی و مجنون

تا آخرش وفادار بمونن. هر چند لیلی هم که می گفت عاشقه اولش با یکی دیگه ازدواج کرد و آخر سر

اومد سر نعش مجنون ! نتیجه اینکه مجنون وفادارتر بود ولی اکثر پسرای این دوره و زمونه اگه لیلی

بمیره میرن سراغ شیرین !!!!!!!!!

ولی پدر لیلی مجبورش کرد که با یکی دیگه ازدواج کنه خودش که نمی خواست.

ولی می تونست مقاومت کنه.

چطوری ؟

خودشو می کشت !

عجب راه حلی ! نظرت درباره ی این شعر چیه : (عاشقان را بگذارید بنالند همه / مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید.)

عمرا" منظورش عاشقای آب دوغ خیاری حالا باشه که کارت پستالشون یک قلب سرخه که یک تیر از وسطش رد شده ! این منظورش عاشقاییه که برای خدا بی تابی میکنن .

این شعر چی ؟ (عشق یعنی انتظار و انتظار...عشق یعنی هر چه بینی عکس یار....)

بابا بی خیال  این که شد نهی نهی فیلمای هندی.......آدم نباس اینقدر ها هم خودش را خار کنه. همینا زن ذلیلای آینده ن !

نظرت درباره ی فیلمای عاشقونه چیه ؟

خوشم نمی یاد. اکثرا"یک مرد روانیو با چند تا آواز و یه ساز و یه وسیله قتاله قاطی می کنن و........

چرا میگن عاشق غمگینه ؟

چه می دونم.چون یا آهنگ های غمگین گوش می دن یا هی آبغوره می گیرن !

آیا عاشق بیشتر توی خیال زندگی می کنه ؟

دقیقا". مثلا" دختره طرف یه تریپ معمولی داره توی خیال براد پیت می بینش. پسره هم همین طور. برای همینه که می گم چشماشون آلبالو گیلاس می چینه دیگه !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 21:59  توسط محمد جهانبخشی  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ........

 

بی تو ONLINشبی بازازآنROOM  گذشتم 

همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از CASE وجودم

 

شدم آن  USER دیوانه که بودم

 

وسط صفحه ی  DESKTOP ،  ROOM  مم یاد تو درخشید

 

DING صد پنجره پیچید

 

شکلکی زرد ، بخندید

 

یادم آمد که شبی ، با هم از آن YAHOO  بگذشتیم

 

ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم

 

لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم

 

تو و YAHOO  و DING و دنگ

 

همه دل داده به یک TALK بد آهنگ

 

WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD

 

محمد  دست بر آورده به  KEYBOARD

 

تو همه راز جهان ریختخ در طرز سلامت

 

من بدنبال معمای کلاهت

 

یادم آمد که به من گفتی از این CHAT حذر کن

 

لحظه ای چند بر این عشق  نظر کن

 

CHAT  آیینه ی عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به EMAIL ی نگران است

 

باش فردا ، PM  ات با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این Room، log out  کن

 

باز گفتم حذر از chat ندانم

 

ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم

 

روز اول که EMAILام به تمنای تو پر زد

 

مثل spam، تو Inbox  تو نشستم

 

تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم

 

باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم

 

تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم

 

تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...

 

           ......

 

Roomی از پایه فرو ریخت

 

Hackerی، Ignor تلخی زد و بگریخت

 

Hard     بر مهر تو خندید

 

CP  از عشق تو هنگید ....

 

....

 

رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم

 

نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم

 

نکنی دیگر از آن Room  گذر هم

 

 

بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!

 

 

 

 

نظرت چیه ؟؟؟؟  خوبه ، جالبه ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 2:45  توسط محمد جهانبخشی  | 

    ... براي بهترين من كه آخرين من شد
عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام
آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
...كي مرا با خود از اينجا مي بري
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 1:38  توسط محمد جهانبخشی  |