به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 2:9  توسط محمد جهانبخشی
|
زخم عشق
پاره ای وقتها٬ دلتنگ و سرشار از حس بودن و نبودن......
تمام آسمان مهتابی را ميگردی و باز نگاه ميکنی به آسمان
تنها يک ستاره آن بالا بالاها روشن ترين است. عشق
همان چلچراغ است٬ و تنها عاشقان اهل رنجند
و من عشق پيراهن خود کرده ام هميشه تا......
و عشق يعني تو.....

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 2:5  توسط محمد جهانبخشی
|
|
بچه که بودم
مدام دستم رااز دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم
و آرزويم بود که يکبار هم که شده تنها از خيابان زندگی رد شوم .
حالا که ديگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی ،
هر چه وسط خيابان زندگی سر به هوا می دوم ،
هيچ کس حاضر نمی شود دستم را بگيرد و
برای لحظه ای حتی مراقبم باشد .

|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 2:3  توسط محمد جهانبخشی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 2:57  توسط محمد جهانبخشی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 2:3  توسط محمد جهانبخشی
|
مهربان من ،دوستت دارم

مهربان من ،دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 1:16  توسط محمد جهانبخشی
|

روي عكسا گرد و خاكه بيشتر دلا هلاكه
قحطي گلاي پونه ست تقديرا دست زمونه ست
عهد و پيمونا شكسته رشته ي دلا گسسته
تقويما رو ماه تيره زندونا پر اسيره
آدما يا همه مردن يا كه مات و دل سپردن
عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون چتراي سياه تو بارون
مرگ آواز قناريمرگ عكس يادگاري
تا دلت بخواد شكايت غصه ها تا بينهايت
دلاي آدما تنگه غصه هم گاهي قشنگه
چشما خونه ي سواله مهربون شدن محاله
حك شده روي هر ديواري كه چرا دوسم نداري
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر تا بخواي عاشق و شاعر
شبا سرد و بي عروسك دلاي شكسته از شك
زلفاي خيبي پريشون خط زدن رو اسم مجنون
شهري كه سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
چشماي خيره به جاده عشوه هاي نخريده
آسمونا پر دوده قلب عاشقا كبوده
گونه ي گلدونا زرده رفته و بر نمي گرده
آدما بي سرگذشتن آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا ماهيان بدون دريا
تشنه ها هلاك آبن همه حرفا بي جوابن
نصف زندگي نگاهه بقيش همه گناهه
خدا رو انگار گذاشتن رو زمن و بر نداشتن
در و ديوارا سياهه آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت وقت كه شد شايد عبادت
خدا مال غصه هاته وقتي غم داري خداته
روي آينه ها غباره شيشه ي پنجره ي تاره
بغضا بي صدا و كاله همه از فكر و خياله
قلك خوبيا خالي مهربونيا خيالي
قفسا پر پرنده لباي بدون خنده
نه شنيدني نه گوشينه گلي نه گلفروشي
مرگ جشناي تولد مرگ اون دلي كه گم شد
خستگي بي اعتمادي شك و ترديد زيادي
امتحان مكرر لونه هاي بي كبوتر
مشقامون بدون امضا اسممون هميشه رسوا
نمره هاي عشقمون تك بامامون بدون لك لک
همه غايب تو دفتر مث بالاي كبوتر
خونه ها بدون باغچه بدون حافظ و طاقچه
نه براي عشق ميلينه كسي به فكر ليلي
ديگه پشت در بسته كسي بيدار ننشسته
نه كسي نه انتظاري نه صداي بي قراري
واسه عاشقي كه ديره لااقل دلت نگيره
كاش تو قحطي شقايق باز بشيم سوار قايق
بشينيم بريم تو دريا من و تو تنهاي تنها
ماهيا خيلي امينن نمي گن اگه ببينن
انقدر مي ريم كه ساحل از من و تو بشه غافل
قايق و با هم مي رونيم مي ريم اونجاها مي مونيم
جايي كه نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوششنه صداي گلفروشش
مث اينجا آهني نيست خوبه اما گفتني نيست
پس ببين يادت بمونه كسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا وعده ي ما لب دريا
صبح پاشو بدون ساعت كه فراموش بشه عادت
نره از ياد تو زيبا وعده ي ما لب دريا

هنوز از دستم ناراحتی .............
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:53  توسط محمد جهانبخشی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:42  توسط محمد جهانبخشی
|