تبليغاتX
ایــــوان مهــــتـاب

ایــــوان مهــــتـاب

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

این هم تقدیم به تمام کسانیکه عشقشون دروغه

عاشق آن نیست که هی لاف محبت بزند ،،

عاشق آن است که محبت زه کف جان بزند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 18:2  توسط محمد جهانبخشی  | 

این هم تقدیم به دوست داران شعر و شاعری

عشق را در خود جای مده .خود را در عشق جای بده

زیرا تو محدودی و عشق نامحدود است

درکوله باری از بهترینها به دنبال خوبترین ها بودم.

تورا یافتم و به هیچ قیمت حاضر به از دست دادن تو نیستم...به هیچ قیمت..............

 

 

عشق ای آتش خانمان سوز

عشق ای پس از تو آغاز اشکها

عشق ای پس از اشکهای وداع

قلبم را،زندگیم را،روحم را، همه را بسوزان

اما زندگی را به کام معشوقه ام تلخ نگردان

 

 

اگر می دانستم بازار محبت کجاست ،

برایت محبت می خریدم، تاباور کنی محبت بی آلایشم را،

محبت و عشقی که سراسر وجودم را احاطه کرده و

و هیچ کس جز تو نمی تواند آن را فزونتر کند

 

خوشتر از شبهای مهتاب بهار

عالمی دیکر کجا دارد خدا؟؟؟

عالم عشق و امیدو آرزوست

عالم تنهایی و اندیشه هاست

 

تو کیستی ،که من این گونه ،بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم.

تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق،سرگشته،روی گردابم!!!!

من از کجا سر راه تو آمده ام آنگاه؟؟

تو چه کردی با دل من آنگاه....

که مدام پیش نگاهمی ، مدام پیش نکاهمی

 

آن کس که گفت برایت مردم، دروغ گفت

من راست می گویم که برای تو زنده ام

 

ای بسا ،در خلوت اندیشها

سیر کردم در کویرو بیشها

آرزوی ملک دیگر داشتم

خود نمیدانم چه در سر داشتم

مرغک اندیشه ام پر باز کرد

سوی شهر بینشان پرواز کرد

مشرق و مغرب پر ازمهتاب بود

چشم من از دیدنش بیتاب بود

دختران در چشمه ی مهتاب ها

داده بر گیسوی مشکین تاب ها

جامه ی هر دختری از یاس بود

ریگ زیر پایش از الماس بود

دیدنیها خارج از اندازه بود

ارزوها در لباسی تازه بود

مست عشقم،مست دل،مست هوا

میروم اما نمیدانم کجا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 17:49  توسط محمد جهانبخشی  | 

این هم عکسی از استاد کاریکاتور خوزستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 17:39  توسط محمد جهانبخشی  |